شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦
آهش جنان پر درد و حسرت بود
که دلم در موجی از خون غرق شد گویی.
بعد از آهی آن چنان پر درد و حسرت بار
دنبال حرفش را رها می کرد
بی که آن لبخند زهرآلود از لبهاش برخیزد،
چشم ها پر اشک،سر سوی خدا می کرد:
« تو ببخش او را،خدایا!من که بخشیدم »