زندگی گرمی ِ آب است در گرما بۀ من.
زندگی اشتیاق ِ من است در آغوش ِگشودۀ تو.
زندگی خشم است بر بی عدالتی در سرزمین ِمان.
گرمی ِ آب اما کافی نیست ،باید در آب بازی کنیم.
اشتیاق ِ من در آغوش ِِتو کافی نیست،باید بر آن بوسه زنم.
تنها خشم بر بی عدالتی کافی نیست،باید ریشه هایش را در یابیم.
و در برابرش ایستادگی کنیم،این است معنای زندگی.
پی نوشت:
بارها این را هر جا شاید شنیده یا خوانده باشم و حتی خود نیز دو سه سالی پیش به عنوان یک پست آن را در وبلاگم داشته ام اما امشب حس نوشتن و شنیدن دوباره اش بود.
ما چون دو دریچه رو به روی ِ هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
.
.
.