سوار بر اسب بال دار
در سرزمین شاه پریون
داشتی بیخ گوشم
قصه ی خسرو و شیرین می خواندی
که صدای شکستن آینه آمد
ماه و اخترکان از ترس گریختند
من ماندم و تاریکی
تاریکی و تن سنجاق زده ی تو
گفتندم باید چله نشین شوم !!!
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم می شود،آرام تلقین می کنم
با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شوم
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
*** **** **** *** ***
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین
خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم
خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور
با لطف قرص،قد ِ نُقل یک خواب رنگین می کنم
این درد ِ زرد ِ بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم
هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم
*** **** **** *** ***
نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهایم و این دائمی است
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم
یا می برم یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم
حالا نه تو مال منی،نه خواستی من سهمت شوم
این مشکل من بود و هست،در عشق گلچین می کنم
کم کم زیادم می روی،این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
نمی دانم نمی دانم در کدام فصل از خاطراتم جاودانه شده ای ،
که همیشه میهمان نگاه منی ، نمی دانم چگونه آمده ای
که حتی با اینکه نیستی از تمام بودن ها ماندنی تری
کجای آرزوهایم تو را نقاشی کرده ام که آرامش تمام رویاهایم شده ای
نمی دانم نمی دانم حالا با این دقایق نامهربان
که نبودنت را از من انتقام می گیرند
چه کنم اما خوب می دانم که تا همیشه
دوستت خواهم داشت...
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر. من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم،در مهربانی،در دلتنگی ،در هزار همهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد. من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداندو ترنم دلپذیر هر آهنگ،هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد. او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی ست یا آن دلی که من برایش می میرم سرد و بارانی است. ای بهانه زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد همان طور عاشق همان طور مبهوت با آن وقار بی مثال.آیا کسی پیدا خواهد شد؟؟؟.... از من عاشقتر و از من برای تو مهربانتر!.!.!. تو را سخاوتمندانه و با دنیایی از حسرت خواهم بخشید و او را که از من عاشقتر است هزار بار خواهم بوسید.