شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

از همه کمتر احوالمو می پرسه ... در واقع اصلن نمی پرسه... مثِ بقیه زنگ نمی زنه بگه چی کار داری یا امروز وقتم آزادِ ... مثِ بقیه نمی گه امروز کارم از کِی تا کِیه ... خودم وقتی دلتنگشم زنگ می زنم ،تازه اونم اگه جواب بده، این جور وقتا یه پکیج آرام سازی دارم مثِ این ] آدم ها آدم های خودشونن ... اونا حق دارن برن پی کارشون ... زنده گی ِ دیگه ... [ شک می کنم اصلن چیزی یادشه یا نه، مگه آدم چن تا از این آدما می تونه تو زندگی پیدا کنه؟ کم و بیش با اینا آروم می شم و با صدای صاف و صوف و دونقطه دی، سعی می کنم بی گِله ،از خودم می فرستم بیرون و از در و دیوار باهاش حرف می زنم .اصلن مگه چن تا آدم می تونی پیدا کنی که کلی تفاوت معنایی داشته باشه کلامش وقتی می گه بلی با وقتی می گه بله، مگه چن تا آدم پیدا می شه که کل حال و روزش رو بتونی از بله و بلی گفتنش بفهمی. اما وقتی از گزینۀ جانم استفاده می کنه یه نفس عمیق می کشم که حالش خوبه، از این نفسا که شبیه بغض و خوشحالی و آرومی و اطمینانه و یادم می ره که روز بعد نه اوون سراغمو می گیره نه من می تونم به سادگی پیداش کنم، دلم می خواست تو خلوتش شریک می شدم و تو تنهاییش تا اون اوجی که می ره و هیچکی رو راه نمی ده همراهیش می کردم، دلم می خواس بدونم تا کجا می ره، از کدوم رنگ واسه ایده ال هاش استفاده می کنه ،مدینۀ فاضلشو با چه ترکیبی می سازه ،این حال و روزِ منه و زمان در این درگیری مداوم به کندی سپری می شه و هر چی بیشتر به جدا کردنش از خودت فکر می کنی هرچی بیشتر می خوای رهاش کنی ،رها بشی ، بیشتر وابسته می شی، اصلن مگه چن تا از این آدما می تونی پیدا کنی؟؟؟ ها، چن تا ؟؟؟ نه چن تا ؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط : صبور بانو
شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

ضربه می زنی، ترکۀ دستانت را می شنوم

به نبض سر انگشتانت دل خوشم

زخم می زنی، نشئه می شوم

رنگ لب هایت را می شنوم

به صدای سرخ گریه هایم سر خوشی

عاشق می شوم ...

می روی

به قدرت غرور قدم هایت تمنا می کنم

می روی

اوج ظهر سایه ات را باورم نیست

می روی

اشک هایم را آرام می شنوی

و می روی سر مست

دست را دستمالی می پنداری

پیر می شوم

تو می روی

و من هنوز در پی آنم که ...

 

 

نوشته شده توسط : صبور بانو
آرشیو

بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸۳


لینک دوستان
! اینطوری

Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Memory of English -1381- Roudehen

اتاق خالي

آخرین وسوسه های من

آدم شدن چه سخت است

اعتراف های عریان

آهو نمی‌شوی به اين جست‌وخيز، گوسِپند

بار دیگر شهری که دوست می داشتم

باران نارنجی

پاييز

ته سیگار

خود ......ارضایی

دانشجویان دانشگاه آزاد - ورودی 1381

دل دات کام

ديفـال مستـراح

رویای کوچک

زاویه

زنانه ترین اعترافات حوّا

زوربا

ساحل آرامش

سراب ساز سودا ستیز

سلام غریبه

عروسک سنگ صبور

کابوس واره

كاغذ و قلم

کمی بیرون قاب قدم بزنیم

گامباي دوست داشتني

گیس طلا

گیلاس خانومی هستم

لولي دیـــــــوانه:::شالیز

مژگان ضحاکی

مستان همای

من و ام اس

من یک زن هستم

هذیانهای دیوانه ای تب آلود