جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠

ت مثل ت‌جربه ، مثل بزرگ ت‌ر شدن،مثل به خطا و خط‌ر رف‌ت‌ن، مثل ن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ت‌رسیدن، مثل به‌ت‌ر دیدن، مثل ت‌ماشای عاشقانۀ ت‌نفس یک ت‌نفر، مثل ‌طاق‌ت ت‌وانفرسا، مثل ت‌وان زندگی، مثل ت‌ور ماهیگیران وق‌ت برگش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ت از دریای طوفانی، مثل ‌‌‌ت‌و، مثل ت‌ردید،مثل دل‌ت‌نگی من برای غیب‌ت ‌ت‌ارهای صوت‌ی ت‌و، مثل طاق‌ت ت‌نهایی من، مثل ت‌مام لحظه های سردرگمی، مثل ت‌مام دقیقه های واماندگی، مثل ت‌ب ت‌ند من برای دیدن‌ت، و ت‌بِ  تُ‌ندت‌رِ فراموشی ت‌و، مثل دوس‌ت داش‌ت‌ن ت‌مام دس‌ت نوش‌ت‌ه های با مخاطب ت‌و، مثل طعم لذت بودن‌ت و طعم ت‌لخ نبودن‌ت، مثل ت‌نبلی ت‌و در آمدن، مثل کاس‌ت‌ی دس‌ت های ت‌و در نوش‌ت‌ن، مثل‌ ت‌ا ابد غر زدن‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بی خس‌ت‌گی ما، مثل ت‌مرین غلط های دیک‌ت‌ۀ امروز برای فردا ،ت مثل ت‌اب و ت‌عادل وت‌ناقض و خیان‌ت،مثل خیال‌ت راح‌ت،ت مثل ت‌یر، ت مثل آخر ت‌یر، ت مثل ت‌ولد، اَه چقدر بدم می آید، ت‌ مثل ت‌نفر،ت مثل ت‌نفر از ت‌ولد.

 

پ.ن: هیچی نمی تونست این همه خوشحالم کنه،ازت ممنونم بزرگترین سورپرایز در تمام عمرم بود و خواهد بود،آدم است دیگر گاهی یک چیزی را با همه دنیا عوض نمی کند،آره با هیچی عوض نمی شه.

نوشته شده توسط : صبور بانو
شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠

به مناسبت هجده تیر که صد و یازدهمین روز سال است،هر 18 تیری که سیاسی نیست گاهی  روزی است خاص،به این سن و سال که رسیدی ،می دونــــی که تموم شدی،دیگه نمی خندی، دیگه چیزی خوشحالت نمی کنه،باید فکر کنی ،دائم فکر می کنی،فکر کنی به مادری که تنهاست،  به برادرت،به خواهرت،به توقعات دوست تازه از راه رسیده، فکر کنی به ... و فکر کنی به ... به همه اینا فکر کنی و فکر کنی که دیگه مال خودت نیستـی که حالا که مَردی دیگه مُردی،می دونم که می دونی چی می گم،پشت تردید این ثانیه ها... زخم ها و درد ها،چشمات  که انگاری غم داره به روی دنیایی تازه گشوده میشه ... دنیایی که سخت می توان شناخت فرق میان آدم ها و آدمک هایش را، با این همه تــولــدت مبارک، رسیدن به خیر، چه قد دلم می خواست می تونستم مثه آدم تولدتو تبریک بگم،اما نمی شه وسط این همه آدم و این همه جاده و اون همه ... و این همه ....،تولـدت مبارک.

نوشته شده توسط : صبور بانو
شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠

می دانی چرا می خواهم خانه شمالی باشد؟
من شیفتۀ خیره شدن به راههایی هستم که تو از آن می آیی.
چه همه حال من خوب است امشب،
حیات جاری است،در چشمانم می جوشد،لبانم را می بوسد
بر پوستم می چرخد،قلبم را طواف می کند و بر وجود من سجده می کند
گفتن بعضی چیزها سخت است اما زندگی کردنشان ...
بر پشت لمیده ام با لبخندی بودایی
تمامی خواسته ها و آرزوها از وجودم فرو می ریزند
و تو خود می دانی چه همه در آسمانم امشب ...
می آیند و می روند رهگذاران و از سر تفهه اشکی یا لبخندی
اما تو دیگر چیز هستی برایم ...
امشب من چه همه ...
حالا که آمدی نقطه چین ها را پاک کن

 

پ.ن : دوشنبه 6/4/90 ، بی‌ انصاف لااقل صبر میکردی مزه مزه اش کنم بعد دوباره .... 

 

نوشته شده توسط : صبور بانو
آرشیو

بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸۳


لینک دوستان
! اینطوری

Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Memory of English -1381- Roudehen

اتاق خالي

آخرین وسوسه های من

آدم شدن چه سخت است

اعتراف های عریان

آهو نمی‌شوی به اين جست‌وخيز، گوسِپند

بار دیگر شهری که دوست می داشتم

باران نارنجی

پاييز

ته سیگار

خود ......ارضایی

دانشجویان دانشگاه آزاد - ورودی 1381

دل دات کام

ديفـال مستـراح

رویای کوچک

زاویه

زنانه ترین اعترافات حوّا

زوربا

ساحل آرامش

سراب ساز سودا ستیز

سلام غریبه

عروسک سنگ صبور

کابوس واره

كاغذ و قلم

کمی بیرون قاب قدم بزنیم

گامباي دوست داشتني

گیس طلا

گیلاس خانومی هستم

لولي دیـــــــوانه:::شالیز

مژگان ضحاکی

مستان همای

من و ام اس

من یک زن هستم

هذیانهای دیوانه ای تب آلود