جا مانده‌ام

بانوی این بازی من نبودم؛
تنها خونِ بازی از دل من فواره زد و خشکید بر دستانم؛
عقربه‌ی ساعت بر ۱۶:۱۰ لغزید؛
و من جا ماندم میان ازدحام این همه خاطره و آرزو...
/ 0 نظر / 5 بازدید